بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی
هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی
بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم
اگه تموم قصه هام هنوز ترانه سازتم
بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی
روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی
شبا پر از خواب منی بذار خیال کنم تو دلتنگات
غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه ی طلوع عشق و گفتی و دوست دارمو نگفتی
بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش
اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش
اونکه هنوز دوسش داری اونکه هنوز هم نفسه
بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه
دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی
بذار خیال کنم بی تو اگر چه بی خیالمی
بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه ی طلوع عشق گفتی و دوست دارمو نگفتی

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 17:25  توسط رحماني
|
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 17:23  توسط رحماني
|
توی مرداب نگاهت یه نفر داره می میره
دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره
یکی اینجا روبه رومه که خراب آرزوشه
یه مسافر غریبه س که با مردم نمی جوشه
یکی که به خاطر تو با یه دنیا در میوفته
حتی واسه بی وفاییت شعر عاشقونه گفته
روبه روم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من
میگه با سرخی آواز تلخی سکوت رو بشکن
اون منم همون که عشقت مثل آیینه روبه روشه
اون منم همون غریبه که با هیچکس نمی جوشه
یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه
خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 20:37  توسط رحماني
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 17:16  توسط رحماني
|
كار مجنون به تعزل مي كشد وچگونه مي تواند نكشد ؟
مگر چشمه مي تواند كه نجوشد وچون مي جوشد مگر مي تواند غلغل نكند؟
چرا اب در عمق زمين نمي ماند و از چشمه ها فرا مي جوشد.
و اين اب چيستوچرا در عمق زمين خانه دارد ؟
دل خانه ي عشق است .
دل در عمق خويش به اصل وجود مي رسد
از عمق دل راهي به اسمان گشوده اند .

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 17:41  توسط رحماني
|


وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت
باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 17:40  توسط رحماني
|
خوشا عشق و خوشا ناكامي عشق
خوشا رو سوائي و بد نامي عشق
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 11:29  توسط رحماني
|
| |
ماه من است...............// |
|
| /
ماه از آن بالا خودی می نمایاند که هست هنوز .
همیشه آن بالا بوده است .
هر وقت که بالا را نگاه کردم .
همیشه آن بالا هست .
نگران نیست ، نگاه میکند .
وامدار نیست ، گوش میکند .
همیشه هست .
وقت شادی ها ، وقت غر زدن ها .
روزهای عاشقی ، روزهای مهربانی .
روزهای سفر،روزهای زندگی،روزها ي مرگ.
روزهایی که حرفی بود برای زدن ،
روزهایی که سکوتی بود برای شنیدن .
شاید که نشانی از هستی است ،
یا که نماد عشق است .
شاید که خود زندگیست با تمام تنهایی اش.
هرچه هست ،
ماه من بوده همیشه ،
ماه من است .
نگاهش کنید شاید شما هم ماهی دارید آن بالا.
نگران نیست ، نگاه میکند
.وامدار نیست ،گوش میکند .
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 22:4  توسط رحماني
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 12:3  توسط رحماني
|
ئه شی ....تاریکی و تیشکی خور به یه ک بگه ن
ئه شی.... زه وی سینگی ئاسمان به یه ک بگه ن
ئه شی.... قو تبی سه ره و قوتبی خواریش به یه ک بگه ن
به لام هه رگیز ناشی من و خوشه ویستم به یه ک بگه ین
ئه شی.... ئه هریمه ن به هه شتی خوای به رکه ویت
ئه شی ....رووبار:رووله هه ورازبی وسه رکه ویت
ئه شی.... زین زیندوو بیته وه و له سه رسینگی مه م بسره ویت
به لام ناشی جاریکی تر منی دلدار بگه م به وی وا خوشم ئه ویت........
![]()
چه قدر دستاتو کم دارم چقدر دلتنگ چشماتم
تورو میبینم از دورو هنوز محو تماشاتم


چه بی حاصل به دور تو مثل پروانه میگردم

گناهم شاید این بوده که من عاشقترین فردم
دلم خوش بود که تقدیرم به دست تو گره خورده
کسی جزدست نا اهلت دل مارو نیازرده



دلم خوش بود که با عشقت غم دنیا حریفم نیست 
شنیدم عاقبت گفتی که عاشق مثل من کم نیست
عشق
تورا دوست دارم ، تو را دوست دارم
نه تنها به خاطر آنچه تو هستی
بلکه به لحاظ آنچه من هستم
وقتی که با تو هستم
تو را دوست دارم ....
نه تنها به خاطر آنچه
تو از خود ساخته ای
بلکه به خاطر آنچه
از وجود من می سازی

تورا دوست دارم .....
به خاطر ان بخش از وجودم
که تو در من پیدا کرده ای
تو را دوست دارم ....
به خاطر آنکه دست فرو بردی
در ژرفای قلب من
که در زیر توده ای از هزاران
نادانی و سستی و ناتوانی پنهان بود
و در آن تاریکی
زیباترین گوهرهای هستی مرا
یافتی و به روشنی آوردی
زیرا هیچ کس پیش از تو
چنین دوردست در من سفر نکرده بود
تا این زیباییها را ببیند
تو را دوست دارم .....
که مرا یاری کردی
تا از چوب های خشک زندگی
نه یک میخانه
بلکه یک پرستشگاه بنا کنم
و از کارهای روزانه
نه یک ملامت
بلکه یک آواز بیافرینم . ئاگرین




+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 13:34  توسط رحماني
|
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 22:25  توسط رحماني
|
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 19:9  توسط رحماني
|
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 21:6  توسط رحماني
|

عشق خیلی زیباست ولی جدایی داره
دربدری داره بیچارگی داره
خواری داره وهزار چیز دیگه.......

به
گل مریم چشماتو واکن
منو نگاه کن
شد هوا سفید
وقت اون رسید
تا که تو از درآیی...........وای نازنین مریم............

به امید روزی که همه عاشقای دنیا دست معشوقشونو بگیرن ودر کنار هم خوشبختی رو احساس کنن

شاید اون روزو من نبینم ولی اگه اون روز باشه چه من باشم چه نباشم زیباترین روز دنیاست

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 13:9  توسط رحماني
|
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 19:20  توسط رحماني
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:15  توسط رحماني
|

..::::..

اگر دنياي ما دنياي سنگ است
بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
تن صد گناه است
..::::..

تنهایی
اين زندگي مجال به عاشق نمي دهد
جز فرصت زوال به عاشق نمي دهد
هنگام سهم بندي خصد احتمال به عاشق نمي دهد
در فکر يک سفر به ديار تم ولي
انديشه ها که بال به عاشق نمياين روزها خساست اين شهر لعنتي ک هم خيال به عاشق نمي دهد
شايد حضور گرم تو بارآورم کند
اين نامه ها که حال به عاشق نمي دهد
گفتي چرا اسير غم زندگي شدم فرصت سوال به عاشق نمي دهد
فرزند شعر حافظم و پير سرنوشت
معشوقه را که فال به عاشق نمي دهد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 2:0  توسط رحماني
|

عزیزم غصه نخور زندگی با ماست
اگه باختیم امروزو فردا که برجاست
توی این شب سیاه مه گرفته
نگاه کن خورشیدی از اون دورا پیداست
عزیزم دنیا همین جور نمیمونه
یه روز اخر میشکنه خواب زمونه
عزیزم شب همیشه شب نمیمونه
صبح میشه افتاب میاد رو بوم خونه
عزیزم دنیا گلستون میشه یک روز
هر چی مشکل باشه اسون میشه یک روز
مهربونی جای کینه رو میگیره
هر جا دردی باشه درمون میشه یک روز
عزیزم دنیا همین جور نمیمونه
یه روز اخر میشکنه خواب زمونه
عزیزم شب همیشه شب نمیمونه
صبح میشه افتاب میاد رو بوم خونه
بده دستاتو تو دستام -- تا با هم كلبه بسازيم**كلبه اي پر از من و تو -- از من و تو ما بسازيم
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:57  توسط رحماني
|
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 18:49  توسط رحماني
|
دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد . . .
شانه هایش را برای گریستن و سینه اش را برای نهادن سرم و
چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم .
دلم کسی را می خواهد که مرا با آنچه هستم دوست بدارد . . .
با تمام خوبی ها و بدی هایم . . .
با تمام مهربانی ها و نا مهربانی هایم . . .
دلم کسی را می خواهد که آفتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه دهد .
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 12:20  توسط رحماني
|