|
ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و ميدانم
بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی اگه تموم قصه هام هنوز ترانه سازتم بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ*
من از یک شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند. شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه ی پنهان شدن میگویند از صبح بنویس ، از آفتـاب و من چگونه از خورشید بنویسـم وقتی که تمـام وقت باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت میخواهد و آدمهای خوشحال اما من گمان میکنم این خیلی خوب است که نمیتوانم ادای آدم های خوشبخـت را در بیاورم بـی ستاره ام و زرد با طعـم معطر پاییز که حضورش تنهــا معجزه ی لحظه های تنهایی من است قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهـانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش برآید سقف اعتماد تعمیری که مدام چکه میکند آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی است ، نمیتوانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را مهم نیست تمام سرزنشها را میپذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را میسوزاند . این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرورحقیقی داشته است ، اگر ترانه ها ثمره ی تخیل بود به جنون نمیرسید، اعتراضی نیست کسی که به او نمیرسد به جنون رسیده از او راضی است . خلاصه غم سنگینی است اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد. اماهمیشه حق با برنده ها نیست ، میشود در عین بازنده بودن سربلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد . قرار بود حقیقت را بگویم سخت است بی علاج است ، دانستنش آدم را کم کم میکشد ، گریه ی شبانه می آورد ، اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی : اون یکی رو جز من داشت سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد گریه میکنم باشکوه ، مثل اقیانوس بلند مثل اورست ، او نمیشنود و نمیداند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک میماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است : چی کار کرد این دل سادم که از چشم تو افتادم؟؟؟
توی مرداب نگاهت یه نفر داره می میره دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره یکی اینجا روبه رومه که خراب آرزوشه یه مسافر غریبه س که با مردم نمی جوشه یکی که به خاطر تو با یه دنیا در میوفته حتی واسه بی وفاییت شعر عاشقونه گفته روبه روم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من میگه با سرخی آواز تلخی سکوت رو بشکن اون منم همون که عشقت مثل آیینه روبه روشه اون منم همون غریبه که با هیچکس نمی جوشه یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه
کجا بودی وقتی برات شکستم یخ زده بود شاخه ی گل تو دستم کجا بودی وقتی غریبی و درد داشت منه تنها رو دیوونه میکرد کجا بودی وقتی که از پنجره میپرسیدم این چندمین عابره کجا بودی وقتی تو رو می خواستم که دستات آروم بشینه تو دستم کجا بودی وقتی که گریه کردم ازتو به آسمون گلایه کردم کجا بودی وقتی کنار عکسات شبا نشستم به هوای چشمات کجا بودی تو لحظه ی نیازم وقتی میخواستم دنیامو بسازم کجا بودی ببینی من میسوزم عین چشات سیاهه رنگ روزم کجا بودی تشنه ی چشمات بودم نبودی من عاشق دنیات بودم کجا بودی وقتی دیوونه ت بودم وقتی که بیقرار شونه ت بودم کجا بودی وقتی چشام به در بود ترانه هام شکایت سفر بود نبودی پیش منه بی ستاره ترک میخورد دلم با یک اشاره کجا بودی وقتی که می نوشتم ترانه هام همه ماله فرشتم کجا بودی وقتی که پر پر شدم سوختم و از غمت خاکستر شدم کجا بودی ببینی فصل بهار همه میگفتن تو گذاشتی کنار سرزنشای مردم رو شنیدم هر چی که باورت نمی شه دیدم کنایه هاشونو به جون خریدم نبود ستاره م شبا گریه چیدم کجا بودی وقتی بهم خندیدن رد شدن و همدیگه رو بوسیدن کجا بودی ببینی خستگیمو آب شدن شمعای زندگیمو همه سراغ تو رو می گرفتن زیر لبی یه چیزایی میگفتن می خندیدن اما تنم می لرزید کجا بودی وقتی چشام میترسید کجا بودی وقتی سحر نداشتم سیاهی بود از تو خبر نداشتم کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت خون جای گریه از توی چشمام می ریخت کجا بودی وقتی باید می موندی غصه مو از لحن صدام می خوندی کجا بودی نگام به در سفید شد هر کی به جز من از تو نا امید شد کجا بودی وقتی دعای داغم میزد به سقف کوچیک اتاقم کجا بودی وقتی صدات میکردم به آسمون رسید صدای دردم کجا بودی من از خودم گذشتم هر جا بگی رو دنبال تو گشتم کجا بودی ببینی آبروم مرد اما به خاطر چشات قسم خورد خنده واسه همیشه از لبام رفت رسیدن از مرمر رویاهام رفت کوچه ی انتظار رسید به بن بست دلم میگفت اون سر وعده هاش هست کجا بودی که از نفس افتادم روزی یه بار زنده شدم جون دادم وقتی که این بازیا رو می کردی من میدونستم داری بر میگردی پاهای خسته تو بذار رو چشمام بگو که دیگه نمی ذاری تنهام بگو هنوز دوستم داری با منی بگو محاله قلبمو بشکنی کجا بودی ببینی بی ستارم ببینی جز تو کسی رو ندارم غم نبودنت مثل آتیشه تو این دو خط ترانه جا نمیشه
كار مجنون به تعزل مي كشد وچگونه مي تواند نكشد ؟ مگر چشمه مي تواند كه نجوشد وچون مي جوشد مگر مي تواند غلغل نكند؟ چرا اب در عمق زمين نمي ماند و از چشمه ها فرا مي جوشد. و اين اب چيستوچرا در عمق زمين خانه دارد ؟ دل خانه ي عشق است . دل در عمق خويش به اصل وجود مي رسد از عمق دل راهي به اسمان گشوده اند .
وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن
خوشا عشق و خوشا ناكامي عشق
خوشا رو سوائي و بد نامي عشق
ماه من است...............// ماه از آن بالا خودی می نمایاند که هست هنوز . همیشه آن بالا بوده است . هر وقت که بالا را نگاه کردم . همیشه آن بالا هست . نگران نیست ، نگاه میکند . وامدار نیست ، گوش میکند . همیشه هست . وقت شادی ها ، وقت غر زدن ها . روزهای عاشقی ، روزهای مهربانی . روزهای سفر،روزهای زندگی،روزها ي مرگ. روزهایی که حرفی بود برای زدن ، روزهایی که سکوتی بود برای شنیدن . شاید که نشانی از هستی است ، یا که نماد عشق است . شاید که خود زندگیست با تمام تنهایی اش. هرچه هست ، ماه من بوده همیشه ، ماه من است . نگاهش کنید شاید شما هم ماهی دارید آن بالا. نگران نیست ، نگاه میکند .وامدار نیست ،گوش میکند .
زندگی حکایت مرد یخ فروشی است! که از او پرسیدند؟ (تقدیم به بهترینان) گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم و سرپناه بی کسیم بود. طوفان تو آنرا از من گرفت. کجای دنیای تو را گرفته بودم؟ خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه توازکمین مار پر گشودی! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی
آواره نیمه شب بود و ، غمی تازه نفس ره خوابم زد و ماندم بیدار ریخت از پرتو لرزنده شمع سایه دسته گلی بر دیوار همه گل بود ، ولی روح نداشت! سایه ای مضطرب و لرزان بود چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه گوئیا مرده سرگردان بود شمع، خاموش شد از تندی باد اثر از سایه به دیوار نماند کس نپرسید : کجا رفت؟ که بود؟ که دمی چند در اینجا گذراند! این منم خسته در این کلبه تنگ جسم درمانده از روح جداست من اگر سایه خویشم ، یا رب روح آواره ی من کیست؟ کجاست؟
عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟ How Do You Interpret Love? because you are loving, because you are thoughtful, because of your smile, The Girl felt very satisfied with the lover's answer Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma Because of your smile, because of your movements that I love you I Still LOVE YOU...
ئه شی.... زه وی سینگی ئاسمان به یه ک بگه ن ئه شی.... قو تبی سه ره و قوتبی خواریش به یه ک بگه ن به لام هه رگیز ناشی من و خوشه ویستم به یه ک بگه ین ئه شی.... ئه هریمه ن به هه شتی خوای به رکه ویت ئه شی ....رووبار:رووله هه ورازبی وسه رکه ویت ئه شی.... زین زیندوو بیته وه و له سه رسینگی مه م بسره ویت به لام ناشی جاریکی تر منی دلدار بگه م به وی وا خوشم ئه ویت........ تورو میبینم از دورو هنوز محو تماشاتم چه بی حاصل به دور تو مثل پروانه میگردم گناهم شاید این بوده که من عاشقترین فردم دلم خوش بود که تقدیرم به دست تو گره خورده کسی جزدست نا اهلت دل مارو نیازرده دلم خوش بود که با عشقت غم دنیا حریفم نیست شنیدم عاقبت گفتی که عاشق مثل من کم نیست تورا دوست دارم ، تو را دوست دارم نه تنها به خاطر آنچه تو هستی بلکه به لحاظ آنچه من هستم وقتی که با تو هستم تو را دوست دارم .... نه تنها به خاطر آنچه تو از خود ساخته ای بلکه به خاطر آنچه از وجود من می سازی تورا دوست دارم ..... به خاطر ان بخش از وجودم که تو در من پیدا کرده ای تو را دوست دارم .... به خاطر آنکه دست فرو بردی در ژرفای قلب من که در زیر توده ای از هزاران نادانی و سستی و ناتوانی پنهان بود و در آن تاریکی زیباترین گوهرهای هستی مرا یافتی و به روشنی آوردی زیرا هیچ کس پیش از تو چنین دوردست در من سفر نکرده بود تا این زیباییها را ببیند تو را دوست دارم ..... که مرا یاری کردی تا از چوب های خشک زندگی نه یک میخانه بلکه یک پرستشگاه بنا کنم و از کارهای روزانه نه یک ملامت بلکه یک آواز بیافرینم . ئاگرین |
About![]()
سلام Archivesاسفند 1387دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آبان 1384 اردیبهشت 1384 Links
رضا
هک و کرک FreeCod Fall Hafez | |||||||