تبليغاتX

email:baboshi_jigol@yahoo.com

JavaScript Codes عشق ایمان وفاداری

عشق ایمان وفاداری

خوش آمديد

وقتي ديدم تو چشمات يه دنيا غم نشسته......... بغض سياه حسرت راه گلوتو بسته ......... براي آخرين بار دست منو گرفتي..... وقتي هنوز نرفته بهونه مي گرفتي..... وقتي که گفتي نرو ......... گريه امونم نداد ........ وقتي مي خواستم بگم مي خوام بمونم باهات ........ دل سپردم ......... غما رو بي تو بردم .... منو نبر از يادت.... مني که بي تو مردم

 

 

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت18:7توسط رحماني | |

دستم بوي گل ميداد ، مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند 

ولي   هيچ  کسي   فکر   نکرد   شايد   گلي  کاشته  باشم

¤ ¤ ¤

شکسپير ميگه به دنباله کسی نباش که بتوني با  اون زندگي  کني  

بلکه  به  دنباله  کسي  باش  که  نتوني   بدون  اون  زندگي   کني

¤ ¤ ¤

توبه می کنم 

دیگر کسی را دوست نداشته باشم 

حتی به قیمت سنگ شدن 

توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم 

حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود 

چشمانم را می بندم 

توبه می کنم دیگرعاشق نشوم 

قلبم را دور می اندازم 

برای همیشه 

و به کویر تنهایی سلام می کنم... 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت17:34توسط رحماني | |

امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم

تو مستی و بی خبری اسیر می خوونه بشم

امشب ازاون شباست که من دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم

***

دلم گرفت ازآسمون هم اززمین هم از زمون

تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخ بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت17:22توسط رحماني | |

 

 

به چشماي خودت قسم

ديگه بهت نمي رسم

 

وصال تو خياليه

واي كه دلم چه حاليه

 

يادت مياد بهارمون

دلاي بي قرارمون

 

حالا كه عاشقت شدم

نيستي ديگه مال خودم

 

پاييز چه فصل زرديه

عاشقيم چه درديه

 

ميخوام دستاتو بگيرم

تو بموني من بميرم

 

عاشقيم نوبتيه

آخ كه چه بد عادتيه

 

من نگرانم واسه تو

قبله ديگران نشو

 

اشكم به اين زلاليه

دل تو ازمن خاليه

 

تو مه عشق تو گمم

هلاك يك تبسمم

 

تو شدي مال ديگري

چه جور دلت اومد بري؟

 

قفلا كه بي كليد شدن

چشما به در سفيد شدن

 

چه امتحان خوبيه

دوريت عجب غروبيه

 

بارون شديده نازنين

از تو بعيده نازنين

 

خاطره رو جا نزاري

باز منو تنها نزاري

 

اونوقتا مهمونت بودم

دنيا رو مديونت بودم

 

اونوقتا مجنونم بودي

كلي پريشونم بودي

 

قصه حالا عوض شده

صحبت يه تولده

 

قلبتو دادي به كسي

يه كم واسم دلواپسي

 

ستارمون يادت مياد

دلواپسم خيلي زياد

 

فقط تماشت ميكني

بعد عشقو حاشا ميكني

 

نمي موني من مي مونم

ميري يه روزي ميدونم

 

اولا مهربون ترن

 اونايي كه همسفرن

 

اشك منم كه جاريه

نگهدار يادگاريه

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت12:10توسط رحماني | |

Image hosting by TinyPic

+نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت11:49توسط رحماني | |

+نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت11:48توسط رحماني | |