تبليغاتX

email:baboshi_jigol@yahoo.com

JavaScript Codes عشق ایمان وفاداری

عشق ایمان وفاداری

خوش آمديد

 

 

من از یک شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.

شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه ی پنهان شدن میگویند از صبح بنویس ، از آفتـاب و من چگونه از خورشید بنویسـم وقتی که تمـام وقت باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت میخواهد و آدمهای خوشحال  اما من گمان میکنم این خیلی خوب است که نمیتوانم ادای آدم های خوشبخـت را در بیاورم بـی ستاره ام و زرد با طعـم معطر پاییز که حضورش تنهــا معجزه ی لحظه های تنهایی من است قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهـانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش برآید سقف اعتماد تعمیری که مدام چکه میکند آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی است ، نمیتوانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را مهم نیست تمام سرزنشها را میپذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را میسوزاند . این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرورحقیقی داشته است ، اگر ترانه ها ثمره ی تخیل بود به جنون نمیرسید، اعتراضی نیست کسی که به او نمیرسد به جنون رسیده از او راضی است . خلاصه غم سنگینی است اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد. اماهمیشه حق با برنده ها نیست ، میشود در عین بازنده بودن سربلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد . قرار بود حقیقت را بگویم سخت است بی علاج است ، دانستنش آدم را کم کم میکشد ، گریه ی شبانه می آورد ، اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی :

 

اون یکی رو جز من داشت

 

  سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد  گریه میکنم باشکوه ، مثل اقیانوس  بلند مثل اورست ، او نمیشنود و نمیداند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک میماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است :

 

چی کار کرد این دل سادم                       که از چشم تو افتادم؟؟؟

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت20:44توسط رحماني | |

 

توی مرداب نگاهت یه نفر داره می میره

دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره

یکی اینجا روبه رومه که خراب آرزوشه

یه مسافر غریبه س که با مردم نمی جوشه

یکی که به خاطر تو با یه دنیا در میوفته

حتی واسه بی وفاییت شعر عاشقونه گفته

روبه روم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من

میگه با سرخی آواز تلخی سکوت رو بشکن

اون منم همون که عشقت مثل آیینه روبه روشه

اون منم همون غریبه که با هیچکس نمی جوشه

یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه

خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه

www.gheseye-eshgh.blogfa.com

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت20:37توسط رحماني | |

 

کجا بودی وقتی برات شکستم

 یخ زده بود شاخه ی گل تو دستم

 کجا بودی وقتی غریبی و درد

 داشت منه تنها رو دیوونه میکرد

 کجا بودی وقتی که از پنجره

 میپرسیدم این چندمین عابره

 کجا بودی وقتی تو رو می خواستم

که دستات آروم بشینه تو دستم

 کجا بودی وقتی که گریه کردم

 ازتو به آسمون گلایه کردم

 کجا بودی وقتی کنار عکسات

شبا نشستم به هوای چشمات

کجا بودی تو لحظه ی نیازم

وقتی میخواستم دنیامو بسازم

کجا بودی ببینی من میسوزم

عین چشات سیاهه رنگ روزم

کجا بودی تشنه ی چشمات بودم

نبودی من عاشق دنیات بودم

کجا بودی وقتی دیوونه ت بودم

وقتی که بیقرار شونه ت بودم

کجا بودی وقتی چشام به در بود

ترانه هام شکایت سفر بود

نبودی پیش منه بی ستاره

ترک میخورد دلم با یک اشاره

کجا بودی وقتی که می نوشتم

ترانه هام همه ماله فرشتم

کجا بودی وقتی که پر پر شدم

سوختم و از غمت خاکستر شدم

کجا بودی ببینی فصل بهار

همه میگفتن تو گذاشتی کنار

سرزنشای مردم رو شنیدم

هر چی که باورت نمی شه دیدم

کنایه هاشونو به جون خریدم

نبود ستاره م شبا گریه چیدم

کجا بودی وقتی بهم خندیدن

رد شدن و همدیگه رو بوسیدن

کجا بودی ببینی خستگیمو

آب شدن شمعای زندگیمو

همه سراغ تو رو می گرفتن

زیر لبی یه چیزایی میگفتن

می خندیدن اما تنم می لرزید

کجا بودی وقتی چشام میترسید

کجا بودی وقتی سحر نداشتم

سیاهی بود از تو خبر نداشتم

کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت

خون جای گریه از توی چشمام می ریخت

کجا بودی وقتی باید می موندی

غصه مو از لحن صدام می خوندی

کجا بودی نگام به در سفید شد

هر کی به جز من از تو نا امید شد

کجا بودی وقتی دعای داغم

میزد به سقف کوچیک اتاقم

کجا بودی وقتی صدات میکردم

به آسمون رسید صدای دردم

کجا بودی من از خودم گذشتم

هر جا بگی رو دنبال تو گشتم

کجا بودی ببینی آبروم مرد

اما به خاطر چشات قسم خورد

خنده واسه همیشه از لبام رفت

رسیدن از مرمر رویاهام رفت

کوچه ی انتظار رسید به بن بست

دلم میگفت اون سر وعده هاش هست

کجا بودی که از نفس افتادم

روزی یه بار زنده شدم جون دادم

وقتی که این بازیا رو می کردی

من میدونستم داری بر میگردی

پاهای خسته تو بذار رو چشمام

بگو که دیگه نمی ذاری تنهام

بگو هنوز دوستم داری با منی

بگو محاله قلبمو بشکنی

کجا بودی ببینی بی ستارم

 ببینی جز تو کسی رو ندارم

غم نبودنت مثل آتیشه

تو این دو خط ترانه جا نمیشه

www.gheseye-eshgh.blogfa.com

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت20:37توسط رحماني | |