بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم
اگه تموم قصه هام هنوز ترانه سازتم
بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی شبا پر از خواب منی بذار خیال کنم تو دلتنگات غروب که میشه یاد من میفتی تویی که قصه ی طلوع عشق و گفتی و دوست دارمو نگفتی
بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش اونکه هنوز دوسش داری اونکه هنوز هم نفسه بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه
دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی بذار خیال کنم بی تو اگر چه بی خیالمی
بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی تویی که قصه ی طلوع عشق گفتی و دوست دارمو نگفتی
+نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت17:25توسط رحماني |
|
About
سلام خوش آمدي به وبلاگ
رحمانی هستم از سقز
بهت نمیگم دوست دارم.قسم
میخورم که دوست دارم
بهت نمیگم هر چی بخوای بهت
میدم.چون همه چیز من تویی
اگه یک روز چشات پر از
اشک شد دنبال شونه ای گشتی
تا گریه کنی.صدام کن.قول نمیدم
اشکا تو پاک کنم. منم با هات
گریه میکنم
اگه دنبال مجسمه سکوتی گشتی
تا سرش داد بزنی صدام کن
قول میدم ساکت بمونم
اگه دنبال خرابه ای گشتی تا نفرت رو در اون دفن کنی.